الشيخ عباس القمي
184
يازده رساله ( فارسى )
سرور را به مسجد آورد و قريش هم به تمامى نزديك كعبه نشسته بودند ؛ ابوطالب عليه السلام باحال غضب آمد و غلامان راگفت كه ظاهر كنيد آنچه در زيرلباس داريد ، غلامان كاردها را بيرون كردند . قريش گفتند : اينها چيست ؟ جناب ابوطالب عليه السلام فرمود : دو روز بود كه محمّد صلى الله عليه و آله را نديده بودم ، ترسيدم شما او را هلاك كرده باشيد ؛ پس اينها راامر كردم كه در نزد شماها بنشينند و هرگاه من محمّد صلى الله عليه و آله را پيدا نكردهام هر يك يكى از شماها را كارد بزند و از من اذن نگيرند ! گفتند : آيا چنين امرى واقع مىشد . گفت : بلى به پروردگار كعبه ؛ پس پيغمبر صلى الله عليه و آله را برداشت و برفت و گفت : اذْهَبْ بُنَيَّ فَما عَلَيْكَ غَضاضَةٌ * اذْهَبْ وَ قَرِّ بَذاكَ مِنْكَ عُيُوناً وَاللّهِ لَنْ يَصِلُوا الَيْكَ بِجَمْعِهِمْ * حَتّى اوَسَّدَ فِي التُّرابِ دَفيناً وَ دَعَوْتَني وَ عَلِمْتُ انَّكَ ناصِحي * وَلَقَدْ صَدَقْتَ وَ كُنْتَ قَبْلُ اميناً وَ ذَكَرْتَ ديناً لا مُحالَةَ انَّهُ * مِن خَيْرِ ادْيانِ الْبَرِيَّةِ ديناً « 1 » و هم نقل است كه وقتى رسول خدا صلى الله عليه و آله در نماز بود كفّار مكّه سرگين بر جامه آن حضرت ريختند ، آن جناب عليه السلام نزد ابوطالب عليه السلام رفت و فرمود : حسب و نسب من چگونه است نزد شما ؟ عرض كرد : مگر چه شده است ؟ آن حضرت قضيّه را نقل كرد ، ابوطالب عليه السلام د رغضب شده شمشير خود را برداشت ، و حمزه را گفت كه سرگين بردار و همراه من بيا !
--> ( 1 ) ( . ترجمه : برو فرزندم كه خوارى و نقصانى بر تو نيست ، برو و به وجود خويش چشمها را روشن كن . به خدا سوگند تا من زندهام و به خاك نرفتهام گروه آنان به تو دسترسى نخواهند داشت . و مرا دعوت كردى و مىدانم كه خيرخواه منى ، و راست گفتى و تو از پيش امين و درستكار بودهاى . و دينى را ياد كردى كه بىترديد از بهترين اديان مردم است . ) بحارالانوار ( ، ج 35 ، ص 123 . )